نوای پائیز

نوای پائیز

تمامی نوشته های این وبگاه
دلنوشته های شخصی بنده هستن که با تاریخ و زمان دقیق نگارش تقدیم حضورتون میشه

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است



زندگی فرصت روییدن توست 
دست بر زانو زن 
یا علی گوی و بپاخیز 
نترس 
دست سلطان جهان 
گره از کار گشاید 
تو فقط جهدی کن 
از بد کار نترس
گر زمین خشک شده 
اسمان گر شده تلخ 
غرشش گوشنواز است 
نترس 
بعد هر باد سیاه 
بعد هر غرش سرد
لب خشکیده خاک 
روی باران بیند 
و دلش را بوسد
سبز و پر بار شود از گل عشق
فرصتی هست در این وادی پر رنگ
بپاخیز و برو
پشت سر گر تلخ است 
تو نگاهت به گل یاس بینداز
و به زیبایی آن غنچه نو
تو فقط عشق ببین
دلت از غصه رهاساز و بخند
زندگی مرز میان تو و اندیشه توست 



94/12/14
21:03
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۸
حسن علوی (♫پائیز♫)


بی تو این ثانیه ها
سوز زخمیست عمیق
که هم اغوش نمک گردیده
چه نیازی 
چه نمازی 
گر تو دستم برهانی 
تومرا گوهر کانی 
تو مرا کون و مکانی 
تو مرا عشق نهانی 
تو مرا روح و روانی
تو مرا ساز زمانی
تو همه هستی جانی 
بی تو این معبد تنهایی دل 
جز خراباتی نیست
که ز دیوار و درش
آه ...
خدا ...
می بارد
گرچه من گاه به بیراهه روم
تو مرا دست بگیر
و به راهی اور که خودت میخواهی
تو مرا اب نده 
دانه نده 
تو فقط دور مکن از در خویش
بی تو من هیچ ترین هیچ زمینم
بی تو هر ذره هستی 
به دلم زخم عمیقیست 
تو در این ظلمت تاریک گناه گه و بیگاه دلم
روشنی بخش رهم باش 
من به اغوش پر از رحمت تو محتاجم 
تو فقط دستم گیر 
تو فقط یارم باش 
گرچه من ناچیزم 
تو خریدارم باش 
تو خریدارم باش ...

94/12/13
00:11

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۴
حسن علوی (♫پائیز♫)

مرا بی خود تجسم کن 


مثال برگ پائیزی


گریزان از لگدهای مسافرها


پریشان از نگاه باد 


جدا افتاده از مهتاب


غمین افتاده روی خاک 


مرا بی خود تجسم کن


من بی تو پر از دردم


پر از دلواپسی  ...


دوری ...


به روی گونه ام زخمی 


ز آب چشمه شوری


که روزی روزن دل بود 


مرا بی خود تجسم کن


مثال قایقی تنها


میان خشکی و دریا 


و چشمش رو به هیچستان رویاها 


من بی تو پر از هیچم 


پر از خشکی


پر از بی باوری در خود


من بی تو پر از مرگم 


پر از مرگم 


پر از مرگم ...


94/12/04


03:28
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۴
حسن علوی (♫پائیز♫)

باز کن پنجره را 

بوسه بر چهره خورشید دم صبح بزن

کَه از فراز کوهها

دیده انداخته بر اهل زمین 

به نگاهی بنواز 

دل گنجشگک خوشخوان دم پنجره را 

و به لبخند بِکِش طرح خیال انگیزی 

روی امواج نسیم سحری 

زندگی فرصت خندیدن توست 

تا زمین سهم تو هست 

خنده بر چهره بیار

که خدا منتظر خنده توست ...


94/12/05
02:20
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۸
حسن علوی (♫پائیز♫)


 خیره در غروب می شوم
و
تمام خیال تو از کوچه های ذهنم عبور می کنند
گم می شوم میان خاطرات تلخ و شیرین 
لبخندی سرد صورتم را کش میدهد
و تلخی نداشتنت کامم را زهرآگین
ناگاه سینه پر میشود از هوا 
و آهی طولانی
تمام احساسم را 
مثل گرگی زخمی و درد آلود زوزه میکشد
که حکایت از درد روزهای بربادرفته دارد
سرخی غروب نشان از سردی وجودم میدهد
و رنگ رخسارش قلم بر رخ حسرتهایم می کشد
کمی زرد به رنگ دوری
کمی سرخ به رنگ حسرت
و پرنده ای که در دور دست ها ازمیان افکارم پر میکشد
نشان از ارزوهای در نطفه مرده
قدم میزنم میان تمام تصاویری که هستی ام را دراغوش کشیده
و چه اغوش مغمومی ...
تمام دیوارهای خاطرات را
حتی سنگ فرش های زیر پاهایمان را 
مهمان نوازشهای دستان پیرو خسته ام میکنم
و سردی انها و سردی دستانم
نشان از مرگ عاطفه میدهد 
در اعماق وجودم
دیگر برای من هیچ رُزی زیبا نیست 
و هیچ محبوبه ای شبانگاهان 
چشم نواز نیست 
مسیحی میخواهد 
که زنده کند این قلب مرده را
به نفسهایی پر مهر و اشنا
ولی افسوس 
افسوس که زمینیان 
مسیح راهم به هجوم سیلاب بی مهریشان
گرفتند
و محبت را قرنها پیش 
به صلیب کردند
اما برای من مسیح تو بودی 
که روزگار نامرد
خیالت را هم از من گرفت 
و من
بسان مرده ای به ظاهر زنده
میان ادمکها 
نفس می کشم هنوز ... 

94/11/26
17:46
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۵
حسن علوی (♫پائیز♫)



من به ویرانه ترین خط سکوتم امشب

خسته چون قاصدکی 

که پَرَش خورده به سنگ 

و به خاک افتاده 

دیگرم باد خیال دست یاری ندهد 

او هم اسوده کنون

بَرِ خورشیدک مست

من به پروانه شدن نزدیکم

بَرِ شمع رخ دوست 

که ندیدم هرگز  

و نخواهم دیدش ...

94/11/20
00:43
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۳۳
حسن علوی (♫پائیز♫)

دیگر برای یافتن تو

به دور دست هانگاه نخواهم کرد 

دیگر آهی سر خواهم داد 

فکری پر نخواهم داد 

در افقها محو نخواهم شد 

تو را در خویش جستجو خواهم کرد 

درون تمام سلولهای وجودم 

ای روح با من آمیخته 

زنده میکند 

احساس مرده ام را 

 رویای با تو بودن 

 با من بمان 

حتی ته یک خیال پروانه شدن

اما بمان ...

94/11/19
17:02 
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۹
حسن علوی (♫پائیز♫)



Uykusuz bir gece düşün

Sevgisiz bir insan

Çiçeksiz bir bahar

Susuz bir deniz

Hüzünlü bir saat

Kapısız bir duvar 

Ben Sensiz böyleyim her an 

Ateş siz  sigara gibi

Söz 
Hasan Alavi

یه شب بی خواب 

چشمای پر آب

یه ادم سرد

غرور یک مرد 

دریای بی اب

یه قلب بیتاب 

لحظهء پر غم 

یه دنیا ماتم 

بی تو همینم 

سردو غمینم 

مثل یه سیگار 

رو لب دیوار

94/11/20

19:10


پ ن 
متن فارسی ترجمه دقیق نیست ولی درحقیقت شبیه متن ترکیه 
متن ترکی و ترجمه از بنده و چیدمان و تنظیم یکی از دوستانم که زیبایی خاصی به
 متن فارسی بخشیده درعین سادگی
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۹
حسن علوی (♫پائیز♫)


گویند که مرگ

نقطه پایان زمین است

ولی

این بی خبران از من دیوانه ندارند نشانی

چه زمینی چه زمانی

من هم اغوش غزلهای نگارم امشب

باکم از قافیه نیست

ترسم از خامشی شمع شبم نیست دگر

اسمان ارام است

جلوه ماه درون دل یارم پیداست

نور مهتاب غزل خوان شب است

گو به تاراج برد سیل زمان

همه هستی من

باکم از مردن نیست

مرگ پرواز دلی محزون است

سوی دلداده خویش ...


دار دنیا قالیست

گره اخرش انداخته ام

گو به تیغی ببُرند

همه تارش را

نقش من بر دل گلهای دلش

تا قیامت باقیست

مرگ پایان زمین نیست عزیز

خود شروعی دگر است

گو که جانم گیرد

باکم از مردن نیست ...



94/11/25

18:42
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۲
حسن علوی (♫پائیز♫)

در هیاهوی تن الوده به هذیان و جنون 

ابرکی نغمه کنان 

نم نمک میبارد 

و من از بازترین پنجره باغ خیال 

غرق در سمفونی بارانم 

مست اواز نگار ...

نم نمک اهسته 

باد ارامش این خواب پراند 

تبی امد به سراغم 

و دَمی مرثیه اش خواند و برفت 

قطره ای بوسه بر اندام تب الودم زد  

مژه بر هم نزدم خیره به دنیا باشم 

پشت سر وسعت بی واژگی هجران است 

 روبرو باران است 

من به پرواز همان قطره باران مستم 

ابرک  خوش خوانم 

تا تو هستی هستم ...

94/11/30

22:07

پ ن
بدرود بهمن ، گریه نکن 
سال بعد عمری اگربود مرا ، بوسه بر دستان سردت میزنم ...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۲۷
حسن علوی (♫پائیز♫)